دانشگاههای مدرن اولیه
همچنین ببینید: لیست دانشگاههای مدرن اولیه اروپا و لیست دانشگاههای استعماری در آمریکای لاتین
در دوره اوایل مدرن (تقریباً اواخر قرن پانزدهم تا 1800) ، دانشگاههای اروپا شاهد رشد چشمگیر ، بهره‌وری و تحقیقات نوآورانه هستند. در اواخر قرون وسطی ، حدود 400 سال پس از تأسیس اولین دانشگاه اروپا ، بیست و نه دانشگاه در سراسر اروپا پراکنده شدند. در قرن پانزدهم ، بیست و هشت مورد جدید ایجاد شد ، و هجده مورد دیگر بین 1500 تا 1625 اضافه شد. [51] این سرعت ادامه داشت تا اینکه در اواخر قرن 18th تقریباً 143 دانشگاه در اروپا وجود داشت که بیشترین غلظت در امپراتوری آلمان (34) ، کشورهای ایتالیا (26) ، فرانسه (25) و اسپانیا (23) – این بود نزدیک به 500٪ افزایش تعداد دانشگاهها در اواخر قرون وسطی. این تعداد دانشگاه های بیشماری را که ناپدید شده اند یا مؤسساتی که در این مدت با دانشگاه های دیگر ادغام شده اند ، شامل نمی شود. [52] شناسایی یک دانشگاه لزوماً در دوره اوایل مدرن آشکار نبوده است ، زیرا این اصطلاح برای تعداد فزاینده ای از موسسات اعمال می شود. در واقع اصطلاح دانشگاه همیشه برای تعیین یک موسسه آموزش عالی مورد استفاده قرار نمی گرفت. در کشورهای مدیترانه ای ، اصطلاح studium generale اغلب به کار می رفت ، در حالی که “آکادمی” در کشورهای اروپای شمالی رایج بود. [53]

دانشگاه بازل قدیمی ترین دانشگاه سوئیس (1460) است و از طریق میراث اراسموس در بین زادگاه های انسان گرایی رنسانس شمرده می شود

دانشگاه الزهرا

کلاس قرن هفدهم در دانشگاه سالامانکا
گسترش دانشگاه ها لزوماً یک پیشرفت پایدار نبود ، زیرا قرن هفدهم با وقایعی همراه بود که بر گسترش دانشگاه تأثیر منفی گذاشت. بسیاری از جنگ ها و به ویژه جنگ سی سال ، چشم انداز دانشگاه در سراسر اروپا را در زمان های مختلف مختل کرد. جنگ ، طاعون ، قحطی ، تغییر و تحولات در قدرت و ساختار مذهبی ، اغلب بر جامعه هایی که حمایت از دانشگاه ها را تأثیر می گذارند ، تأثیر منفی گذاشت. درگیری های داخلی در داخل دانشگاه ها ، مانند دعواهای دانشجویی و استادان غایب ، برای بی ثبات کردن این موسسات نیز عمل کرده است. دانشگاه ها نیز تمایلی به کنار گذاشتن برنامه های درسی قدیمی نداشتند و ادامه اعتماد به آثار ارسطو از پیشرفت های معاصر در علم و هنر سرپیچی می کرد. [54] این دوره همچنین تحت تأثیر ظهور دولت ملت بود. از آنجا که دانشگاه ها به طور فزاینده ای تحت کنترل دولت قرار می گیرند ، یا تحت نظارت دولت شکل می گرفت ، الگوی حاکمیت دانشکده (که توسط دانشگاه پاریس آغاز شد) بیشتر و برجسته تر شد. اگرچه دانشگاههای قدیمی تر تحت کنترل دانشجویی هنوز وجود داشتند ، اما آنها به آرامی شروع به حرکت به سمت این سازمان ساختاری کردند. کنترل دانشگاهها همچنان مستقل بودند ، اگرچه رهبری دانشگاه به طور فزاینده ای توسط دولت منصوب می شد. [55]

اگرچه مدل ساختاری ارائه شده توسط دانشگاه پاریس ، که در آن اعضای دانشجویان تحت کنترل “استادان” دانشکده قرار دارند ، استانداردی را برای دانشگاه ها فراهم کرده است ، کاربرد این مدل حداقل سه شکل متفاوت را دربرگرفته است. دانشگاه هایی بودند که دارای دانشکده هایی بودند که تدریس آنها به یک برنامه درسی اختصاصی می پرداخت. این مدل تمایل به آموزش متخصصان داشت. در دانشگاه آکسفورد یک الگوی دانشگاهی یا آموزش مبتنی بر سیستم وجود داشت که تدریس و سازماندهی به صورت غیر متمرکز و دانش بیشتر ماهیت کلی گرا بود. همچنین دانشگاههایی وجود داشتند که این مدلها را با استفاده از الگوی دانشگاهی اما دارای یک سازمان متمرکز ترکیب کردند. [56]

دانشگاه های مدرن اولیه در ابتدا برنامه های درسی و تحقیق در قرون وسطی را ادامه می دادند: فلسفه طبیعی ، منطق ، پزشکی ، کلام ، ریاضیات ، ستاره شناسی ، اخترشناسی ، حقوق ، دستور زبان و بلاغت. ارسطو در طول برنامه درسی شیوع داشت ، در حالی که پزشکی نیز به تحصیلات گالن و عربی بستگی داشت. اهمیت اومانیسم برای تغییر این اوضاع و احوال را نمی توان دست کم گرفت. [57] هنگامی که اساتید اومانیست به دانشکده دانشگاه پیوستند ، آنها شروع به تبدیل مطالعه گرامر و بلاغت از طریق studia humanitatis کردند. اساتید اومانیست بر توانایی دانش آموزان در نوشتن و صحبت کردن با تمایز ، ترجمه و تفسیر متون کلاسیک و زندگی شریف و محترم متمرکز شدند. دانشمندان دیگر در دانشگاه تحت تأثیر رویکردهای اومانیستی برای یادگیری و تخصص زبانی آنها در رابطه با متون باستانی و همچنین ایدئولوژی حمایت از اهمیت نهایی آن متون قرار گرفتند. [59] استادان پزشکی مانند نیکولو لیونیونو ، توماس لیناکر و ویلیام کوپ غالباً از دیدگاه اومانیستی به آموزش و تدریس می پرداختند و همچنین متون مهم پزشکی باستانی را ترجمه می کردند. ذهنیت انتقادی منتسب به اومانیسم برای تغییر دانشگاهها و بورس های تحصیلی ضروری بود. به عنوان مثال ، آندریاس وسالیوس قبل از تولید ترجمه‌ای از گالن ، به سبک اومانیستی تحصیل کرد